

دههء سی است.قرار است آدم ها سجل دار شوند در آلمان. آقایان اداره انتظامات دانسته اند این شیوه ای است مناسب برای نظارت بیش تر. کسی مأمور می شود برای ثبت هویت آدم ها برود و تصویری از چهره شان بردارد برای سجل احوال، « آگوست زاندر » عکاسِ مأمور است. در به در می رود سراغ قصاب و بقال ، نویسنده و نوازنده ، فلاح و مساح و ملاک وبی کار و که و که و که... هرچه هست آدم و زنده در شهر و روستا و ده . یک عکس، دو عکس، سه عکس ، یک رخ کامل و یک نیم رخ، نمی چسبد به دل اش. این آقا یا خانم فلانی است کارش این، سال تولد و الباقی ماجرا که آشناییم همه. نمی صرفد با این دوربین بزرگ و سنگین و این همه راه محض یک قاب بسته از صورت آدم ها. پس کنار هر عکس سجلی یک عکس برای دل اش بر می دارد. هویت آدم را بدون مشخصات سجلی ثبت می کند. همان جا با همان نور ساده و هر چه به تن داشتند و هر آن چه که بودند، خودِ خودشان. نویسنده نویسنده، قصاب قصاب،نقاش نقاش و الباقی افراد از نگاهِ چشمانِ آگوست زاندر، بدون هیچ کم و کاست که همه در کنار هم مجموعه ای کامل از شخصیت نگاری است